مجموعه اول

بویی از عرفان حقیقی( نویسنده  وبلاگ سید مهدی فروغی)
 متن کتاب فروغی از زندگانی با برکت مرحوم سلاله السادات والاطیاب حاج سید رضا فروغی
داستان چهاردهم    توسل به حضرت معصومه س برای آینده فرزندش  چاپ
تاریخ : دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389 در ساعت 13:38

داستان چهاردهم

توسل به حضرت معصومه( س) برای آینده فرزندش

 

مرحوم پدر بزرگوارم وقتیکه من دوره ابتدائی را تمام کردم به من فرمود می خواهی دبیرستان بروی یا در حوزه علمیه شرکت کنی من عرض کردم انشاء الله در حوضه علمیه خواهم آمد و درست سال 1342 شمسی بود که پدرم با بسیاری از مراجع آن زمان مثل مرحوم آیه ال العظمی له نجفی فرمودند اگر فرزندت درس بخواند خوب است و اگر مانند بعضی از آقازادها درس نخواند باشد صلاح نیست تا اینکه پدرم شبی حضرت معصومه سلام الله علیها را در خواب دیدند باین کیقیت که فرمودند در ایوان آئینه حضرت معصومه بو دم که یک مرتبه حضرت معصومه از طرف حرم تشریف آوردند در ایوان آئینه و چادر سفیدی به سر کرده بودند من با ایشان سلام کردم و ایشان بعد از جواب سلام مطالبی فرمودند و در باره فرزندم سید عباس از او سوال کردم که چکنم ایشان فرمودند شما که می گویی من مادی نیستم یعنی به دنیا علاقه ندارم و این کنایه بود که فرزندت برود روحانی بشود .

و از آن روز من درس رو حانیت را شروع کردم و البته این خواب را پدرم برای بعضی از اساتید حوزه علمیه قم نقل کردند مثلا حضرت آیه الله استاد فشارکی و هر وقت ایشان مرا می دیدند می فرمایند نظر حضرت معصومه با شما هست انشاء الله آینده در خشان خواهی داشت مرحوم والده شما داستان خوابش را برای من تعریف کرده انشاء الله خداوند به برکت عنایت حضرت معصومه سلام الله علیها ما را از یاران حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف قراردهد.

داستان سیزدهم    علاقه شدید به رفتن مسجد جمکران  چاپ
تاریخ : دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389 در ساعت 13:14

داستان سیزدهم

علاقه شدید به رفتن مسجد جمکران

 

مرحوم پدر بزرگوارم مرتب عصر پنج شنبه با پای پیاده به جمکران می رفتند . آری پدرم ما را با مسجد جمکران و با آقایمان حضرت ولی عصر عج آشنا کردند و در آن ایام یعنی 50 سال قبل مسجد جمکران فقط یک مسجد کوچک داشت و یک صحن و اطراف آن جند حجره برای زائران و حتی برق آن با موتور برق بود.

ولی بیشتر مردم که به مسجد می آمدند در موقع نماز امام زمان عج گریه و ناله می کردند یادم هست گاهی از اوقات که نیمه شب پیاده از مسجد جمکران می آمدیم پدرم می فرمود سوره هایی که از قران مجید حفظ دارید بخوانید مانند سوره واقعه و گاهی ایشان پیاده که بر مگشتند به شهر در حال راه رفتن نماز شب می خواندند .

از جمله از کسانی که همراه ایشان بودند مرحوم سلاسه السادات حاج سید عبدالحسین بهشتی رحمه الله علیه برادر ایشان بود که عاشق امام زمان عج بودند و مرتب پیاده مسجد جمکران مشرف می شدند. 


داستان دواز دهم    عشق و علاقه شدید به زیارت حرم حضرت معصومه  چاپ
تاریخ : دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389 در ساعت 12:30

داستان دواز دهم

عشق وعلاقه شدید به زیارت حرم

حضرت معصومه

مرحوم حاج سید رضا فروغی هر روز دو یا سه مرتبه مشرف می شدند حرم حضرت معصومه و هر شب نماز مغرب و عشاء رات در حرم با نماز جماعت مر حوم آیه الله زنجانی شرکت می کردند و چون هر روز صبح و عصر و شب در کتابخانه می رفتند و لذا مسیر خود را از طرف حرم مطهر قرار داده بودند که موقع رفتن و برگشتن از کتابخانه از صحن حرم حضرت معصومه عبور می کردند.

و اگر یک روز نمی رفتند به شخصی بنام مرحوم ملا حسن بقال کرایه می داد و می فرمود بجای من مشرف شوید .

و در حرم حالت عرفانی و خضوع خاصی داشت و زیارت نامه را با یک حال خوشی می خواندو گاهی که بدرب صحن حرم مطهر می رسیدند با کمال احترام سلام می کردند ودرب حرم را می بوسیدند .سالی که ایشان بیمار شده بود در بیمارستان تهران وقتی چشم ایشان به گنبد حضرت معصومه افتاد گریه کرد و عرض کرد بی بی من خانه زاد شما هستم از خدا بخواهید مرا شفا دهد و مرا تنها نگذارید . موقع سال تحویل همه به

حرم آن حضرت می رفتند  ویکی از افتخارات ما و ایشان این است که اجداد‌ما از سر کشیکان‌حرم حضرت‌معصومه بوده‌ا‌ند. و بعد از تولیت تمام

اختیارات بآنها بود خصوصا مرحوم حاج سید اسماعیل سرکشیک رحمه الله علیه که 12 پسر داشت که همه در حرم خدمت می کردند.

 

داستان یازدهم    طاقت شنیدن روضه قتلگاه را نداشت  چاپ
تاریخ : دوشنبه 18 بهمن ماه سال 1389 در ساعت 00:14

داستان یازدهم

طاقت شنیدن روضه قتلگاه را نداشت

 

همسر مر حوم حاج سید رضا فروغی می فرمود ند سالی ذر شهر قم مسجد اشراقی مرحوم آیه الله حاج آقا شهاب الدین اشراقی منبر می رفتند و شبی بعد از سخنرانی روضه قتلگاه را خواندند و فرمودند که در شهر وارد قتلگاه که شد به حضرت امام حسین ع لگد زد.

یک مرتبه از پای منبر پدرت مرحوم حاج سید رضا فریاد زد دروغ است و غش کرد و بعد که بهوش آمد او را به منزل آوردند تا صبح در حیاط دور حوض می گردید و گریه می کرد و می گفت این حرف درست نیست .

شمر جرات ندارد به امام لگد بزند حسین جان ‏قربان مظلومیت و مرتب گریه می کرد.


/ 0 نظر / 13 بازدید